جهاني
شدن
و آيندة اخلاق[i]
حسن
بشير
مقدمه:
امروزه
بحث "جهاني شدن"
(Globalisation)
به يك موضوع همگاني تبديل شده است. اين موضوع نه تنها در سطوح دانشگاهي
و بعبارتي آكاديميك مورد توجه قرار مي گيرد بلكه به لايه هاي ديگر
جوامع مختلف و از جمله جامعه ايران نيز سرايت كرده و به يك موضوع روز
تبديل شده است. اين پديده طرفداران و مخالفاني پيدا كرده است كه هر يك
از ديدگاه خود و با ارائه نمونه هائي از نتايج بدست آمده از اين پديده
در سطح جهان در صدد تبيين و تحكيم نظر خود مي باشند. در اين زمينه
مطالب فراواني در باره تاريخچه اين پديده، روند آن، آثار و نتايج،
ابزارها و خواستگاههاي آن تا كنون در سطح جهاني ارائه شده است و هنوز
حق مطلب بلحاظ ابهامات زيادي كه در حول و حوش اين پديده از جهات
گوناگون وجود دارد ادا نشده است. آيا اين پديده را مي توان نوعي "جهاني
سازي" و يك پروژه خاصي دانست كه توسط ابر قدرتها و يا بعبارت بهتر ابر
قدرت كنوني جهان يعني آمريكا دانست ويا اينكه اين پديده نوعي "جهان
شمولي" اجباري است كه ريشه در گسترش وسائل ارتباطات جمعي جهاني و شبكه
هاي ارتباطي در همه سطوح اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي داشته و هر كس در
اين عرصه از امكانات سخت و نرم افزاري بيشتري برخوردار است مي تواند
بهمان مقدار ميدان دار اين صحنه باشد.
در اين
زمينه نقدهاي گوناگوني نيز بر اين پديده هم از نظر علمي و تئوريك و هم
از نظر عملي و كاربردي و هم از نظر منشاء و خواستگاه آن منتشر شده است.
اما كمتر ديده شده است كه اين پديده از منظر اخلاق در سطح جهاني مورد
بررسي قرار گيرد. در عصر جهاني شدن وضعت "اخلاق بشري" كه از مهمترين
اركان تفاوت انسان با همه موجودات است به چه صورت خواهد بود؟ آيا نوعي
از اخلاق همگاني كه ريشه در تجربيات انساني دارد حاكم خواهد شد؟ آيا
اخلاق ارائه شده در اين منظومه جديد ريشه ديني خواهد داشت و آيا مجموعه
اي از ارزشهاي مشتركي كه در اديان الهي وجود دارد بعنوان اخلاق
پيشنهادي عرضه خواهد شد؟ آيا اصلا در اين وضعيت جديد جايگاهي براي
اخلاق وجود دارد؟ و بالاخره آينده اخلاق در عصر جهاني شدن چگونه خواهد
بود؟
در باره
آنچه كه گفته شد كمتر مقالاتي وجود دارد كه در باره اخلاق و جهاني شدن
نوشته شده است آنهم از ديدگاه اسلامي. مقاله اي كه مورد انتخاب و ترجمه
قرار گرفته است، البته با تصرف و برخي اضافات، از معدود مقالاتي است كه
توسط يكي از اساتيد مراكشي به نام دكتر طه عبد الرحمن كه استاد دانشگاه
محمد الخامس در رباط پايتخت مراكش مي باشد به رشته تحرير در آمده است.
استاد مزبور در اين مقاله تلاش كرده است كه آينده اخلاق را در عصر
جهاني شدن بويژه از منظر اسلام مورد مطالعه و بررسي قرار دهد.
حسن
بشير
چهار
اصل اخلاقي:
براي
ورود به بحث مهم اخلاق و جهاني شدن لازم است
به چهار اصل اخلاقي كه بنحوي با موضوع بحث ما يعني جهاني شدن
(Globalisation)
مرتبط مي باشند اشاره شود.
1-اصل عمومي بودن اخلاق
اصل
مزبور به اين معني است كه همه افعال و رفتارهاي انساني بعبارتي ريشه در
اخلاق داشته و "اخلاقي" هستند. در اين صورت رفتارهاي فردي در جهت
بالابردن درجة
انسانيت و يا پائين آوردن آن موثر بوده و انسان را از نظر اخلاقي
"بهتر"
و يا
"بدتر"
مي كنند. در رابطه با موضوع جهاني شدن، به اين نكته مي توان اشاره كرد
كه حاميان اين پديده،
به زعم خود،
در صدد آن هستند كه انسان امروزي را به سوي پيشرفت و ترقي سوق بدهند. و
اين حركت در حقيقت به معناي آن است كه انسان از سطح پائين تر و يا بدتر
به سطح بالاتر و يا بهتر برسد كه خود حالتي از
"رفتار
اخلاقي"
(Moral
Action)
است كه در حال شكل گيري در سطح جهان مي باشد.
2-اصل ارادة
انساني
اين اصل
به اين موضوع اشاره دارد كه ارادة انساني بالاتر و قويتر از "وضعيت موجود" است. بعبارت ديگر قدرت ارادة
انساني فراتر از پديده هاي انساني بوده و انسان مي تواند بر پديده هاي
ديگر، اگر اراده كند، فايق آيد. بنابر اين
"جهاني
شدن"
پديده اي نيست كه انسان نتواند با آن مقابله كند و خارج از اختيار وي
باشد (همچون برخي از پديده هاي طبيعي كه انسان نمي تواند با وقوع آنها
مقابله كند). اين پديده كه توسط انسان بوجود آمده است، مي تواند توسط
خود انسان نيز مهار شود، تغيير يابد، منحرف شود و يا به راه ديگري سوق
داده شود. حد اقل در اينجا مي توان گفت كه پديدة
مزبور پديده اي مدرن در جهان كنوني است كه مي توان به آن تن داد و يا
از آن روي برگرداند
3-اصل تناسب پديده ها با قدرت انساني
اصل مذكور به اين موضوع ناظر است كه انسان
در هر زمان با مسائلي درگير و به مقابله بر مي خيزد كه در توانائي
اوست. بنابر اين هر زماني داراي صنفي از
"انسان" است كه توانائي
مقابله با مسائل و پديده هاي بوجود آمده در همان زمان را دارا مي باشد.
شايد نوع پديده ها در هر زمان متفاوت باشند ولي بر همان اساس قوت و ضعف
هر پديده متناسب با قدرت و ضعف انسانهاي همان دوران مي باشد. و لذا اگر
گفته شود كه پديدة
"جهاني
شدن" انسان را با وضعيتي
روبرو
كرده است كه در طول تاريخ بشري مشابه آن وجود نداشته است،
بايد گفت كه دقيقا مقصود از اين گفته چيست؟ اگر مقصود اين است كه "جهاني
شدن" وضعيتي را براي انسان كنوني بوجود آورده است كه هيچ پديدة بزرگ ديگري در دورانهاي گذشته انسان را اينچنين درگير
خود نكرده است بايد گفت كه قطعا اين گفته مردود بوده و قابل قبول نميباشد. چون پديده هاي بوجود آمده در هر زمان متناسب با قدرتهاي انسان همان
زمان است. اما اگر مقصود اين است كه پديدة
"جهاني
شدن" زائيده انسان معاصر و قدرتها و توانائي هاي
اوست اين گفته قطعا مورد قبول و تاييد مي باشد.
4-اصل عدم امكان جمع بين اضداد
در اينجا اصل
"عدم
امكان جمع بين اضداد"
بمعناي اين است كه هر چيزي اگر به منتهاي قدرت امكاني خود برسد مستلزم
خارج شدن، فرار و از صحنه بيرون رفتن "ضد"
خود مي باشد
و يا در نهايت، خود به "ضدي" تبديل شده و بر خود منقلب خواهد شد. در
پروسة
"جهاني شدن" آنچه كه مد نظر است مستهلك شدن و درگير شدن كامل كليه
انسانها با جريان مزبور است. اربابان مدافع اين پديده در پي آن هستند
كه
"جهاني
شدن"، همه جهان را،
در خود فرا گيرد و اين موضوع
خود به يك هدف عمده
و
غائي براي آنان تبديل شده است. در حاليكه با گسترش اين جريان، پديده
هاي جديدي كه از بطن اين جريان ولي بر خلاف آن و بر عليه آن مي باشد
پديد آمده كه مي توان آثار روشن آنرا در گروه گرائي هاي نژادي، ديني، و
انديشه اي جديد در برخي از كشورهاي اروپائي، و حتي در خود كشور آمريكا
كه سردمدار ايدة
"جهاني شدن" است، بخوبي ملاحظه نمود. اين جريان جديد ضد
"جهاني شدن" بحدي است كه بحث در مورد ظهور پديدة
"قبيله هاي جديد" و يا "قبيله هاي مدرن"[ii]
توسط
برخي از انديشمندان آغاز شده و
بجاي
جهاني شدن
يکسان در سطح جهان،
به "جهاني شدن آمريكايي"
(Americanisation) ، "جهاني شدن اروپائي"
(Europenisation)
, "جهاني شدن آسيايي"
(Asinisation) تبديل شده است. در اين وضعيت جديد پديد آمده در
ظهور
"جهاني
شدنهاي متعدد"
(Multi Global Worlds) بجاي
"جهاني شدن واحد"
(Globalisaion)
آيا نمي توان تصور "جهاني شدن اسلامي"
(Islamic Globalisation)
يا
(Islaminisation) را نمود؟ حتي اگر اين
"جهاني
شدن اسلامي" در آينده نه چندان نزديك بوجود آيد.
با توجه به چهار اصل فوق الذكر چنين مي
توان نتيجه گرفت كه پديدة
جهاني شدن پديده اي است همچون پديده هاي بزرگ تاريخ انساني است كه
همانگونه كه انسان از اين پديده ها بهره برداري كرده است از آن نيز
متضرر شده و آنچه كه در جهان همچنان ادامه داشته و باقي مانده است خود
انسان است كه خالق اين پديده ها و
نابود کننده همان پديدها نيز مي باشد.
معناي
"جهاني
شد ن":
براي پديدة
جهاني
شدن
(Globalisation)
معاني و تعاريف گوناگوني تا كنون شده است كه خود دلالت بر اين دارد كه
اين پديده از پيچيدگي فراواني برخوردار بوده و نمي توان معناي فراگيري
كه بتواند همه مسائل مرتبط با آن را شامل شود،
براي آن در نظر گرفت. و لذا تلاش خواهد شد كه معنائي در اينجا آورده
شود كه دو مساله در آن رعايت شده
باشد. اولي، اختصار و دومي، در نظر گرفتن جنبه
اخلاقي در معناي ارائه شده.
"جهاني شدن،
تلاشي است براي تبديل كردن جهان به حوزه اي از روابط يكسان از طريق
تحقق سه نوع از سلطه: سلطة تكنولوژي در زمينه علم، سلطة
شبكه رسانه ها در زمينه ارتباطات
و
سلطة اقتصاد در زمينه توسعه"
مي باشد.
از تعريف فوق الذكر سه نتيجه را مي توان بدست آورد:
نتيجه اول:
جهاني شدن،
حالت و يا وضعيت خاصي
(Special Position)
براي جهان معاصر نيست بلكه
پروسة
عملي
(Active Process)
و فعل و انفعالي است كه در جهان اتفاق مي افتد. اين فعل و انفعال، عملي
نيست كه پايان داشته باشد، بلكه
پروسة عمل و فعال و انفعالي
است كه بطور مستمر در حال انجام
بوده و پايان ندارد.
نتيجه دوم:
اثر اين فعل و انفعال
"يگانه
سازي"
روابط
(Relations) و ارتباطات
(Communications)داخل
جهان است. بدين معني كه جهان موجود، به حوزه اي يكسان و متشابه از نطر
روابط اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي تبديل شود. و لذا اصطلاحاتي از
قبيل: "دهكده جهاني"
(Global Village)
، "جامعه جهاني" (Global Society)
، و بالاخره "خانه جهاني" (Global House)
مطرح شده است.
روابط حاكم بر اين "دهكدة
جهاني" و يا "جامعة جهاني" در حال جهاني شدن، اين نيست كه به شكل هماهنگ و واحد،
همانطوريکه از
مفهوم "يكساني" و
"تشابه"
فهميده مي شود برخوردار باشد، بلكه بر عكس در سطوح گوناگون و به
اشكال مختلف و به شكل يك حالت و وضعيت واحد نبوده
و هميشه در حال تحول و تغيير است. بنابر اين،
ماهيت حاكم بر روابط و ارتباطات موجود در اين جهان يكسان، پيچيدگي بي
پايان تكثّر و تعدد فراوان است. و لذا در عين يگانه سازي حوزة
جهاني، در حوزه ارتباطات كثرت و تعدد بر آن حاكم شده است.
نتيجه سوم:
رسيدن به وضعيت پيچيده و در حال افزايش ارتباطات با حفظ وحدت و
يكسان سازي جهاني با حاكميت سه سلطه
مشخص در حال شكل گيري است. اين سه سلطه عبارتند از: "سلطة تكنولوژي"
(Technological Hegemony) ، "سلطة شبكه رسانه ها"
(Media Network Hegemony) و "سلطة اقتصاد"
(Economic Hegemony)
.
براي اينكه از طرفي حاكميت اين سه سلطه در ساختار يكسان سازي
ارتباطات جهاني
(Global Communications) مشخص گردد و از طرف ديگر تاثير اين روابط جديد جهاني در اخلاق و
رفتارهاي
انساني
(Human Ethics)تبيين شود به توضيحات ذيل در زمينه سه سلطه
مذكور نيازمند هستيم.
سلطة
تكنولوژي در زمينه علم:
آنچه كه
بنظر مي رسد
تا کنون
در
زمينة تكنولوژي
و علم مورد قبول بوده، اين است كه مفهوم "تكنولوژي" در مقابل مفهوم
"علم" و بعبارت ديگر در مقابل "تئوري و نظريه" مي باشد. همچنين "حوزه
علم" به
حوزه اي كه در آن تئوري و نظريه مورد بحث قرار مي گيرد، اختصاص
دارد. وجه تقابل تكنولوژي و علم در اين است كه
"تكنولوژي"
"معرفتي
مصداقي"
در حاليکه "علم"
"معرفتي
تصوري"
و مجرد است. از آنجائيكه تكنولوژي صورتي از پياده شدن علم و مصداق تحقق
علم
است،
و لذا بايد تابعي از علم و در خدمت اهداف علمي باشد. در حقيقت
"علم"
بر
"تكنولوژي"
اسبقيت دارد.
در عصر
"جهاني
شدن"كنوني
اين طرز تفكر سنتي در مورد علم و تكنولوژي مورد قبول نبوده و تداخل
روابط موجود ميان علم و تكنولوژي بگونه اي شده است كه تكنولوژي در سطح
ارجحتري قرار داده
شده
است. در صورتيكه در
دورانهاي گذشته
تكنولوژي
در اختيار علم قرار داشت، هم اكنون علم در زير سلطة
تكنولوژي است. در حال حاضر اين تكنولوژي است كه با توجه به ويژه گيها و
دست آوردهاي متغيّر
فراوان خود، علم را با زمينه هاي جديد پژوهشي درگير مي سازد،
و آن
را
(علم را)
به سمت مصرف گرائي هماهنگ با بازارهاي جهاني كه توسط شركت هاي بزرگ چند
مليتي اداره مي شوند،
سوق مي دهد.
در حال
حاضر معرفت زائيده شده از تكنولوژي بگونه اي است كه علاوه بر مطالعه و
تحقيق در بارة
وسائل و تكنيك هاي گوناگون، متضمن مطالعه و پژوهش در بارة
مسائل صنعتي، اجتماعي و فرهنگي حوزه هاي مختلفي است كه در حقيقت نتيجة
حاكميت همان تكنولوژي بر جوامع بشري مي باشد. بعبارت ديگر،
تحقيق و مطالعه در مورد پيشرفت تكنولوژي و توسعه اجتماعي و چگونگي فعل
و انفعال هر دو با محيط طبيعي موجود. در حقيقت معرفتِ
زائيده شده از تكنولوژي،
جاي
"علم
نظري"
را اشغال نموده و بحدي است كه معرفت مزبور بر علم تاثير گذاشته، زمينه
ها و مسير هاي مورد نظر علم را نيز تحث تاثير خود قرار داده است. اين
"تاثير"
(Effects)،
همان چيزي است كه باعت پيشرفت و توسعه اكتشافات و اختراعات مختلف در
بسياري از زمينه هاي علمي شده است.
بطوريكه برخي از اين پيشرفت هاي علمي آينده بشريت را به مخاطره افكنده
است[iii].
ولذا وضعيت بگونه اي شده كه ديگر لفظ "علم" به تنهائي استفاده نگشته
و در كنار تكنولوژي مورد بهره برداري قرار مي گيرد و
از ترکيبات
"تكنولوژي علمي"، "ارتباطات تكنولوژيكي"، "تكنولوژي اقتصاد" بجاي
"علم"، "ارتباطات" و "اقتصاد"
استفاده مي شود.
اگر
چنانكه به اين روابط جديد جهاني كه در نتيجة
تأثير
تكنولوژي نوين
بر
انسانها ايجاد شده است،
با
دقت نگاه كنيم، خواهيم ديد كه جنبه هاي "اجرائي" و "محاسبه" بر اين
روابط تسلط داشته و آنچه كه پديدة
"جهاني
شدن"
در پروژة
يکسان سازي
جهاني بدنبال آن مي باشد، كاملاً
جنبة
اجرائي صرف داشته كه تلاش مي كند آنرا بر تمام جريانات و روابط فردي و
اجتماعي انسانها مسلط سازد. بديهي است كه "اجرا" و بطور كلي "كار
اجرائي" رفتاري است كه مي توان در ايجاد و يا عدم ايجاد آن و بعبارتي
در انجام يا انجام ندادن آن، و يا در آغاز كردن و پايان دادن به آن
مختار باشيم. مفهومي كه در مقابل "كار اجرائي" قرار مي گيرد، "عمل" مي
باشد. مقصود از "عمل" در اينجا "كاري است كه قبل از انجام آن، در باره
هدف و مقصد آن كار فكر و تأمل شود". و مقصد و هدف نهائي از كار، خود مي
تواند نحوة
خارج شدن از كار و يا عدم انجام آن را معين كند.
همچون "روزه
گرفتن"
در ايام
بيمار
بودن. بنابر اين،
هيچ
جايگاهي
براي "عمل هدف دار"
و
يا "مقصد
دار" در
"كارهاي
اجرائي جهاني"
كه نتيجة
تبعيت علم از تكنولوژي است وجود ندارد. بعبارت ديگر انسانهاي جهاني شده،
افرادي هستند كه "كار اجرائي" مي كنند ولي "عمل هدف دار" انجام نمي
دهند. آنان حكومت مي كنند ولي مقصد و هدف
نهائي
را نمي دانند. ولذا اخلاق آنان اخلاق كساني است كه علم و تكنولوژي را
مورد
"تقديس"
(Sanctification) قرار مي دهند بگونه اي كه گوئي خدائي را تقديس مي كنند. آنان
در درياي جهاني شدن غرق شده اند و مجبور به
حرکت به همان سمتي هستند كه موج جهاني شدن آنان را به آن
جهت
سوق مي دهد. در حاليكه در "اقدام هدف دار" و "عمل
مقصد
دار"،
"هدف
غائي" عمل مي تواند در انجام و يا انجام ندادن عمل موثر باشد. چيزي
كه در روند كور جهاني شدن مورد توجه قرار نمي گيرد.
سلطةشبكه
رسانه ها در زمينه ارتباطات:
از
زمانيكه انسان بوجود آمد از وسائل ارتباطات مختلف كه عمدتا ريشه در
طبيعت دارند استفاده مي كرد. سپس وسائلي را اختراع نمود كه وي را در
اين زمينه كمك كنند. تا جائيكه هم اكنون "شبكه ارتباطات"
(Communications Network)
را اختراع كرده كه نمونه آغازين آن "شبكه برق" مي باشد.
آنچه که در
اينجا اهميت دارد نفس اختراع شبکه بوجود آمده نيست, بلکه چگونگي تعامل
جنبش جهاني شدن با اين پديده براي ايجاد فضاي ارتباطي يکسان براي همه
بشريت است. بدليل اينکه اين شبکه ارتباطي جديد توانائي آن را داشت که
شبکه هاي ارتباطي جزئي را به شبکه کلي ارتباط جهاني متصل کند. اگر روزي
کامپيوتر شخصي تنها به شکل جزئي و يا فردي در موسسات مختلف و يا توسط
اشخاص استفاده مي شد، هم اکنون شبکه ارتباطي جديد توانسته است که اين
کامپيوتر هاي "شخصي" و به عبارت ديگر "جزئي" را به همديگر مرتبط ساخته
و تحت نام شبکه "اينترنت" به شکل همگاني در آورد. اين "ارتباط همگاني"
تاثيرات خاص خود را بر کارهاي شخصي و غير عمومي نيز گذاشته است.
اگر به
ماهيت اين ارتباط جهاني توجه کنيم، مشاهده خواهيم کرد که اين وضعيت
جديد ارتباطي توانسته است که بسياري از اطلاعات را براي همه بشريت
آماده سازي و نگهداري نموده و دسترسي به آنها را در کوتاهترين زمان،
ممکن سازد. گوئي که جهان به يک دهکده اي تبديل شده که همه افراد آن از
همديگر اطلاع حاصل مي کنند. ولي چنانچه با دقت به ارتباطات بوجود آمده
نگاه کنيم متوجه خواهيم شد که اين نوع از ارتباط به گونه
اي
نيست که معمولا در ميان افراد يک دهکده وجود داشته باشد. اصولا در اين
شکل از ارتباط هيچگونه تعامل و فعل و انفعالي مگر با اطلاعات موجود
صورت نمي گيرد.
توضيح
بيشتر اين مساله چنين است که آنچه که شبکه ارتباطي اينترنت منتقل مي
کند، مضامين و مفاهيمي است که دريافت کننده، آنها را به شکل انرژي نوري
دريافت مي کند که به اين مضامين و مفاهيم"اطلاعات"
(Information)
گفته مي شود. انتقال اين مضامين (اطلاعات) به شکلي است که "دريافت
کننده"
(Receiver)
هيچگونه تفاعل و تعاملي با "توليد کننده"
(Producer)
اين اطلاعات که انسانهاي مختلف در سر تا سر جهان مي باشند، ندارد و
اصولا ارتباط ايجاد شده، صرفا ارتباط با ابزار و وسائل انتقال دهندة
اطلاعات مي باشد. مسالة ديگر حائز اهميت اين است که اطلاعات موجود در
شبکة ارتباطي مزبور نوعي از "آگهي" و "تبليغات" بوده که بصورتي طراحي
شده اند که اين دو مقوله در بسياري از اطلاعات موجود در شبکه با همديگر
ادغام شده و اطلاعات منتشره بجاي اينکه اطلاعات معلوم و ثابت و بعبارتي
صحيح و مطابق با حقيقت باشند، اطلاعات اعلام شده اي هستند که عمدتاً
صحت و درستي آنها براي دريافت کننده بطور قطعي مشخص و مسجل نمي باشد.
بنابر اين، در اينجا دو صفت براي "اطلاعات" و يا "واحد اطلاعاتي"
(Information Unit)
اعلام شده وجود دارد که از ارتباط حقيقي ميان استفاده کنندگان از شبکه
اينترنت، بخلاف آنچه که ميان مردم يک دهکده وجود دارد، جلوگيري مي کند.
اين دو صفت عبارتند از "حالت اشاره اي و رمزي"
(Sign &
Symbol)
و "شکل آگهي و تبليغاتي"
(Propaganda
and Advertisement)
است
که حالت اشاره اي و رمزي چيزي غير از انرژي و علائم نوري نبوده و بديهي
است که تعامل و فعل و انفعال افراد زنده نمي تواند بجز از راه ارتباط
با موجودات زنده ديگر صورت گيرد، و آگهي و تبليغات نيز جنبه تجاري
(Commercial Form)
و غير واقعي
(Unreal)داشته
و بديهي است که اگر واحد اطلاعاتي از
تجرد کافي براي کشف واقعيت برخوردار نباشد، نمي تواند آن ارتباط واقعي
را نيز بوجود آورد.
آنچه که
مفهوم "مضامين اعلام شده" و يا "اطلاعات منتشره" با مفهوم "شناخت" و
"تحصيل علم از طريق معرفت حقيقي اشياء مختلف" متفاوت مي سازد اين است
که شناخت واقعي اشياء گوناگون بايد از طريق ادراک مستقيم آنها صورت
گرفته و نبايد از طريق "تخيل" و يا به شکل "غير مستقيم" و يا از راه
"اشاره اي" و "رمزي" همانگونه که در شبکه ارتباطي جديد است، انجام
گيرد. بنابر اين مردم دهکدة جهاني که شبکه ارتباطات جهاني را بوجود
آورده اند اطلاعاتي را به جهان اعلام و منتشر مي کنند، نه آنکه به اين
اطلاعات الزاما ايمان داشته باشند، و چيزهاي زيادي را مي دانند ولي در
حقيقت، معرفت و شناخت واقعي از مسائل گوناگون ندارند. بنابر اين اخلاق
و رفتار آنان به گونه ايست که "اطلاعات" را مورد پرستش و پذيرش قرار
داده اند، نه آنکه به "حقايق" ايمان پيدا کرده و آنها را قبول داشته
باشند. و اين خود گمراهي آشکاري است که گريبانگير عصر حاضر شده
است.
سلطة
اقتصاد در زمينة توسعه
مسلماً
اقتصاد عامل مهم و موثر در توسعه
(Development)
مي باشد. همچنين روشن است که وضعيت اقتصادي در کشورهاي غربي از مراحل
گوناگون سرمايه داري در شرايط خاصي گذشته است. ولي آنچه که براي مردم
از وضوح کمتري برخوردار است، اين است که گفته شود "جهاني شدن" در صدد
آن است که همه زمينه هاي توسعه را بر اساس "توسعه اقتصادي سرمايه داري"
طراحي سازد. بعبارت ديگر "توسعه" در هر زمينه از روش حاکم بر بازار
آزاد و اقتصاد آزاد تبعيت خواهد کرد. در اين رابطه مي توان گفت که
"سلطة اقتصادي" به شکل دقيق آن، حاکم بر همه زمينه هاي توسعه و رشد ملي
و بين المللي خواهد شد. چه با آغاز پديده جهاني شدن در عصر حاضر، ايده
آل و خوب بودن "اقتصاد" و بهره برداري از اهرمهاي آن در هر زمينه براي
ملل مختلف، بدليل اينکه "توسعه اقتصادي"(Economical
Development)
مي تواند همه امکانات را براي مردم مهيا ساخته و مشکلات اجتماعي
گوناگون را حل نمايد، مطرح گرديده است. از طرفي ديگر "توسعه اقتصادي"
بگونه اي مطرح گرديد که خود توسط قوانين خاصي در جامعه به تعادل مطلوب
خواهد رسيد. همچون قانون "تعادل طبيعي منافع جامعه" بمعناي اينکه منافع
شخصي مردم، آنان را بگونه اي وادار خواهد کرد که سرمايه هاي موجود را
به شکلي ميان افراد و سازمانها تقسيم کنند که منافع عمومي جامعه در آن
تامين گردد. و يا قانون "تاثير گذاري رقابت"
(Competition
Factor)
بمعناي اينکه افزايش ثروت نزد توانمندان بتدريج باعث کاهش فقر مستمندان
از راه بکارگيري مناسب ثروت توسط توانمندان در سرمايه گذاريهاي گوناگون
و ايجاد زمنيه هاي اشتغال مختلف خواهد شد. و بالاتر از آن، اين تفاوت
ميان فقرا و اغنيا در شرايط جديد بوجود آمده، امري مطلوب بلکه مشروع
خواهد بود. بدليل اينکه اين تفاوت، باعث افزايش رقابت و بکارگيري
سرمايه در مکانهاي مناسب شده که همگان از آن بهرة کافي خواهند برد. بر
اساس چنين منطقي است که پديدة "جهاني شدن"، زمينه را براي فعاليت شرکت
هاي چند مليتي بزرگ که هيچ مرز و حدي را براي فعاليت خود قائل نيستند
باز گذاشته است. و بر اين اساس است که براي تضمين فعاليت چنين شرکت هاي
عظيم بين المللي، سازمانهاي جهاني همچون بانک جهاني
(World Bank)،
صندوق بين المللي سرمايه گذاري و سازمان تجارت جهاني
(World Trade
Organisation)
را بوجود آورده است.
در اين
زمينه مي توان گفت که ارتباطات ايجاد شده در ساية اين سلطة اقتصادي
جديد نمي تواند بجز روابط متکي بر منافع خالص مادي باشد. اگر چنانچه
شرکت هاي چند مليتي که مرز و مقررات هيچ کشوري را براي ورود به داخل
مرزهاي آن، به رسميت نمي شناسند عهده دار "توسعه بين المللي"
(International Development)
باشند، بديهي است که شرکت هاي مزبور بر اساس "بازار آزاد"
(Free Market)
و رقابت آزاد و بدست آوردن سود به شکل آزاد در سطح جهاني عمل خواهند
کرد و هيچ قانون و حکومت جهاني واحدي نمي تواند در برابر آنها به
مقابله برخيزد. حتي اينکه شرکت هاي مزبور از انجام هر گونه خلاف از
قبيل پرداخت رشوه هاي کلان و اعمال فشارهاي سياسي و اجتماعي در سطح
جهاني براي پيشبرد اهداف خود دريغ نکرده و سلطة خود را بر ملل مختلف
بسط داده و ارزشهاي مادي خود را بر مردم جهان تحميل کرده اند. و لذا
امروزه مشاهده مي شود که پديده هائي چون رشوه گيري، فساد اخلاقي، مواد
مخدر و غيره در سطح جهاني در حال گسترش مي باشند.
مفهوم
مقابل "توسعه" مي تواند "تزکيه" باشد. بنابر اين اگر مصلحت در توسعه،
عموم منفعت مادي است که نيازهاي انسان را برآورده مي سازد، در "تزکيه"
مصلحت در آن است که انسان به وضعيت بهتر و يا برتري برسد. اين وضعيت
بهتر يا برتر مي تواند مادي يا معنوي باشد[iv].
وضعيت مزبور هنگامي بدست مي آيد که انسانيت انسان، بمعناي درجة اخلاقي
وي، افزايش يابد. منفعت مادي که نياز را برآورده مي کند ولي اخلاق را
به فساد مي کشاند، کلا توسط تزکيه مردود شمرده مي شود. تزکيه اصولا بر
خلاف توسعه، هر گونه منفعت را نمي پذيرد و منفعت همراه با مصلحت را
مطلوب مي شمرد. يعني تنها منافعي که صلاح انسان در آنها گنجانده شده را
به رسميت مي شناسد[v].
بنابر اين طرفداران جهاني شدن در توسعه روابط اقتصادي منفعت مي رسانند
ولي مصلحت انسان را در نظر نمي گيرند. توسعه را افزايش مي دهند ولي
تزکيه فرد و جامعه را در نظر نمي گيرند. اخلاق و رفتار حاکم بر آنان
بگونه ايست که همچون کسي است که اقتصاد را بت و معبود خود قرار داده و
مي پرستد. آيا امروز اين فتنة اقتصادي که گريبانگير جهانيان شده است
بجز قرار دادن "اقتصاد" بجاي معبود واقعي در پيشگاه انسان، چيزي ديگري
مي باشد؟
بطور
اختصار مي توان گفت آنچه که به آن اشاره گرديد نشان دهندة اين است که
سلطه هاي سه گانه اي که پديده جهاني شدن را در بر گرفته و بوجود
آوردندة فتنه هاي سه گانه مورد اشاره شده مي باشند، اين پديده را با سه
بحران اخلاقي روبرو مي سازند. بحرانهاي مزبور عبارتند از:
يک:
سلطة تکنولوزي،
پديدة جهاني شدن را در دايره "افعال جزئي اجرائي" محصور ساخته و از
ورود به حوزة "افعال و رفتار هدفدار" محروم کرده است.
دو:
سلطة ارتباطي، پديدة جهاني شدن را در گرداب اطلاعات نامحدود فرو برده و
از شناخت حقايق نزديک و واقعي، بدور كرده است.
سه:
سلطة اقتصادي، پديدة جهاني شدن را در دايره منافع مادي منحصر ساخته، و
آنرا از مصالح معنوي دور نموده است.
سوالي
که هم اکنون در اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه مي توان از اين
بحران هاي سه گانه خارج شد؟ آيا نياز به اخلاق جديدي داريم که در جهان
حاکم سازيم؟ و آيا پديده جهاني شدن مي تواند اين اصول اخلاقي جديد را
به جهانيان ارائه نمايد؟
جلوگيري از انحرافات اخلاقي موجود در پديده جهاني شدن
1-
تاکيد بر حقانيت اسلام براي جلوگيري از انحرافات اخلاقي معاصر
آنچه که
هم اکنون مشاهده مي شود اين است که بحران اخلاقي بوجود آمده بر اثر
پديده جهاني شدن، بيداري اخلاقي ويژه
اي
در ميان انسانها
را نيز به
دنبال داشته است. بيداري اخلاقي جديد در گسترش آموزش درسـهاي
"اخلاق"،
تاسيس کرسي هاي
"روش هاي
اخلاقي"
در
دانشگاهها و مراکز علمــي،
برگزاري کنفرانس ها و سمينارهاي مختلف در باره دست آورده هاي پديده
جهاني شدن، تشکيل جنبش هاي گوناگون در جهت موافقت و
يا
مخالفت با اين پديده، بررسي آثار اين پديده بر محيط زيست و امثالهم،
بررسي اخلاق حاکم بر تبليغات جهاني و رسانه ها و همچنين بررسي کليه
زمينه هاي مختلف انساني که به هر شکلي از اين پديده جديد متاثر شده
اند،
تأثير داشته است.
علاوه
بر همه اين
تلاش ها،
جهان
امروزي
هنوز در رفتار اخلاقي خود دچار انحطاط
بوده
و
انسان معاصر از وضعيت خود ناراضي است.
وضعيت
جديد
بجز
از طريق سلطة نظام
اقتصادي و ارتباطي جديد که بر اساس تکنولوژي پيشرفته استوار است و از
هر نظر استحکام خاص خود را دارد، بدست نيامده است. وضعيت
مزبور
بر اساس کشف نيازهاي
گوناگون
انساني و بخدمت در آوردن تکنولوژي براي بدست آوردن منافع مادي بدون حد
و مرز
بوجود آمده
و لذا کسب
ثروت بجاي اينکه وسيله اي براي رسيدن به اهداف ديگر باشد، خود به هدف
تبديل شده است.
اگر در
پذيرش آنچه كه تا كنون گفته شد ترديد بخود راه ندهيم،
بايد اذعان داشت که راه فرار از وضعيت
موجود هرگز
نمي تواند توسط همان کساني صورت گيرد که خود عامل بوجود آورنده اين
وضعيت
مي
باشند.
اين برداشت شامل همه
کساني
است
که در
ايجاد
بحران
هاي
اقتصادي،
ارتباطي و تکنولوژي جديد دست داشته اند، مي باشد.
بنابر اين براي رها شدن از بحران بوجود آمده به کجا بايد پناه برد؟
و چگونه مي توان راه حلي براي آن پيدا کرد؟
جوابي
که در اينجا مي توان به سوال فوق الذکر داد اين است که اخلاق و رفتار
حاکم بر جهان جديد که انسان را بتواند از اين بحران بوجود آمده رها
سازد بايد داراي سه شرط ذيل باشد.
اول:
اينکه اخلاق و رفتار پيشنهادي بايد از خارج از نظام و سيستم موجود
باشد، چه اينکه اگر
اخلاق پيشنهادي
از داخل و درون همين نظام جهاني حاکـم
باشد،
مي تواند رفتار جديد را نيز با قدرتي که دارا است به خدمت همين نظام
موجود بکار گيرد.
دوم:
اينکه منبع اخلاق و رفتار پيشنهادي بايد
قوي تر و مستحکمتر از منبع اخلاقي موجود باشد، در
آن
صورت مي
توان از اصول اخلاقي پيشنهادي جديد تبعيت نمود و شرايط موجود را به نفع
آن تغيير داد.
سوم:
اينکه اخلاق و رفتار پيشنهادي، اخلاق و رفتاري جهاني و غير محلي يا
منطقه اي باشد. تا بتوان بر اساس آن جامعه جهاني واحد را بوجود آورد.
البته
نياز به کوشش فراوان نيست تا بدانيم که بحز "دين" روش ديگري نمي تواند
موارد فوق الذکر را تامين سازد. اصولا دين زائيده اين نظام جهاني نيست،
بلکه بر عکس برخي از مفاهيم و اصول موجود در حال حاضر ريشه در دين دارند.
در حقيقت دين براي همه افراد بشر نازل شده و همه بشريت را دعوت به وحدت
و فرهنگ واحد کرده است. اکنون بخوبي روشن شده است که در شرايط کنوني
جهاني شدن دعوت به "گفتگوي اديان" خود نشان دهندة
اهميت دين براي همه کساني است که به يک معنا
بدنبال جهاني شدن فرهنگي ويژه اي براي بشريت هستند، مي باشد.
آنان به دنبال آن هستند که اصول و اخلاق مشترک ميان کليه اديان را
بعنوان راه رهائي از مشکلات احتمالي
"جهاني
شدن"
در زمينه فرهنگ و اخلاق بدانند.
البته
راه پيشنهاد شده در اين زمينه اصولا نمي تواند بشريت را از مشکلات
احتمالي برهاند. نه روشهاي اخلاقي
گوناگون
مي توانند
در مقابل جهاني شدن
نوين
بايستند
و نه اصول و اخلاق مشترکي که از ميان کليه اديان بدست مي آيد
توانائي اينكار را دارد.
يکي از دلايلي که در اين زمينه مي توان به آن تکيه کرد اين است که يک
موضوع کلي بايد راه حل کلي داشته باشد و راه حلهاي جزئي نمي توانند
يک مشکل و معضل کلي را حل کنند.
جهاني شدن يک موضوع کلي براي همه جوامع بشري است و بديهي است که اصول و
رفتارهاي حاکم بر اديان مختلف به تنهائي نمي توانند در مقابل اين روند
کلي بايستند مگر آنکه دين مورد نظر در هر زمينه راه حل مناسب را داشته
باشد. ارائه راه حل ديگري که ريشه در ايجاد قدر مشترکي از اصول حاکم بر
اديان مختلف بعنوان راه مناسب براي بشريت در مقابل کاستي هاي جهاني شدن
است نيز نمي تواند بعنوان روش کاملي مطرح گردد. چه اين قدر مشترک از
اديان مختلف،
بهر حال حد اقل از هر دين
را
شامل مي شود که در اين صورت نمي تواند با يک پديديه جهاني همه گير
مقابله کند. بايد در اين زمينه مجددا تاکيد شود که پديده جهاني بايد يک
راه حل جهاني داشته باشد و در اين زمينه تنها ديني که بر اساس وحي الهي
استوار بوده
و راه حلهاي مختلف براي همه بشريت
دارد
مي تواند
راه حل مناسبي را در اين زمينه ارائه دهد.
در اين
رابطه
بطور قطع مي توان گفت که
"اسلام"
تنها ديني است که مي تواند براي همه بشريت راه حل هاي مناسبي را عرضه
کند. دليلي که در اين زمينه مي توان ارائه داد را مي توان دليل
"زمان
اخلاقي" ناميد. مقصود از اين عبارت اين است که بشريت از آغاز هميشه
همراه با وجود دين و وحي الهي بوده و شريعت ديني همانا روشي
مي باشد
که تامين کننده اخلاق و رفتار جوامع مختلف بوده است. بنابر اين مي توان
تاريخ بشريت را بر اساس پديد آمدن اديان مختلف تقسيم بندي کرد. بر اين
اساس مي توان اين تاريخ را بر مبناي "زمان
هاي
اخلاقي" که
توسط اديان مختلف بوجود آمده است تفکيک نمود. در اين زمينه مي توان گفت
که هر
"دوره
اخلاقي و رفتاري"
با آغاز يک دين و پايان يافتن آن تعيين مي شود. بعنوان مثال دوره
اخلاقي و رفتاري مسيحي با پايان يافتن دوره اخلاق ورفتار يهودي آغاز
شده و با شروع دوره اخلاق و رفتار اسلامي پايان يافته است. با اين
استدلال نتايج سه گانه ذيل بدست مي آيند.
يکم:
دوره هاي مختلف اخلاقي مورد نظر هم سطح نبوده و هر دوره اخلاقي از نظر
تکاملي بالاتر و فراگيرتر از دوره قبل مي باشد. بعنوان مثال روشها و
رفتارهاي حاکم بر
مسيحيت
کاملتر و فراگير تر از دين يهودي بوده و اسلام در اين
رابطه
بعنوان دين خاتم،
کاملترين اديان مي باشد. اين مساله به اين معنا است که تکامل انساني
بويژه در زمينه هاي اخلاقي و رفتاري با گذشتن از دوره هاي مختلف
متکاملتر شده و بديهي است که اسلام بعنوان دين خاتم و آخرين پيام الهي
براي بشريت کاملترين دين است که راه و روشهاي اخلاقي و رفتاري جامعي را
براي همه انسانيت ارائه کرده است.
دوم:هر
گونه فعاليت انساني در يک دوره زماني تاريخي، بايد به همان
"دورة
اخلاقي"
و يا
"زمان
اخلاقي"
ويژه اي منتسب شود که آن دوره زماني تاريخي به آن انتساب دارد،
چه اين فعاليت انساني بر طبق موازين اخلاقي آن دوره انجام شده و چه بر
خلاف آن
صورت گرفته
باشد. بعبارت ديگر انسانهاي موجود در هر دوره اخلاقي مسئوليت هر گونه
اقدام و فعاليت در آن دوره را بعهده داشته، حتي اگر اين اقدام و فعاليت
از کساني صادر شده است که به موازين و معيارهاي اخلاقي آن دوره اعتقاد
نداشته باشند. بنابراين بعنوان مثال يک فرد مسيحي مسئوليت فعاليت و
اقداميکه مثلا يک نفر يهودي در
"دوره
اخلاق
مسيحي"
انجام داده است را عهده دار مي باشد و نمي توان گفت که مسئوليت
مزبور
تنها بعهده انجام دهنده
آن
فعاليت و کار بخصوص مي باشد[vi].
چون فاعل و اقدام کننده تاريخي بر دو گونه است: "اقدام کننده مستقيم"
که خود فعاليتي را مستقيما انجام داده است. و يا "اقدام کننده غير
مستقيم" که در ايجاد مقدمات آن کار و يا فعاليت سهيم مي باشد. بنابر
اين هر انساني نه تنها مسئول خود و يا نسلي که با وي در آن دوره زماني
که
در آن
زندگي مي کند،
مي باشد، بلکه مسئول ديگران، و حتي نسل هاي آينده اي
است
که
بعداً
پا
به عرصه دنيا خواهند گذاشت،
مي باشد.
بنابراين
مسئوليتي که بر دوش انسانهاي يک دوره اخلاقي خاصي از فعاليت هاي غير
اصولي و بر خلاف شريعت و موازين اخلاقي آن دوره وجود دارد، از باب همان
مسئوليتي است که اقدام کننده غير مستقيم عهده دار
است،
مي باشد.
سوم:
"جهاني
شدن"
يک اقدام تمدني جديدي است که در برهه زمان تاريخي خاصي که همه ما در آن
زندگي مي کنيم،
انجام مي گيرد که کاملا جزئي از
"دوره
اخلاقي اسلامي"
است. بنابر اين بسيار منطقي است که اين پديده را تنها به اين دوره
اخلاقي منتسب کنيم. بنابر اين مي توان گفت که
"جهاني
شدن"
يک
"پديده
اسلامي"
است گر چه توسط مسلمانان صورت نگرفته باشد و
بوسيله
افراد ديگري ايجاد
گشته است.
بدين ترتيب مي توان گفت که هر شخص مسلماني که در اين دوره زندگي مي کند
بعبارتي مسئول جهاني شدن مي باشد،
گرچه خود در ايجاد اين پديده سهيم نبوده است. چون در اين دوره اخلاقي
ويژه زندگي مي کند و اداي اين مسئوليت اقتضا مي کند که مسائل مختلف اين
پديده را دنبال کرده و با همه زواياي اخلاقي و رفتاري اين پديده جديد
آشنا گشته و چنانچه اخلاق و رفتارهاي پديد آمده از
"جهاني
شدن"
با موازين
"دورة
اخلاقي اسلامي"
مطابقت داشته باشد اين رفتارها را تقويت و هر آنچه که با اين دوره
اخلاقي مخالفت داشته باشد از آن جلوگيري
نموده
و
هر چه که در اين زمينه نه ضرري و نه نفعي را داشته باشد مي تواند
بپذيرد
و انجام دهد و يا نپذيرد و رد کند.
پس از
آنکه مشخص گرديد که تنها دين اسلام است که مي تواند کجي ها و کاستي هاي
پديده جهاني شدن را بر طرف سازد بايد بطور روش |